دیدنت دشوار است
مثل کبریت کشیدن در باد
من که به معجزه ی عشق ایمان دارم
می کشم کبریت را در باد
هر چه باداباد
دیدنت دشوار است
مثل کبریت کشیدن در باد
من که به معجزه ی عشق ایمان دارم
می کشم کبریت را در باد
هر چه باداباد
چه قدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوزم دوسش داری...! چه قدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آواره غرورش له شدی...! چه قدر سخته ساعت ها تو خیالت باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی...! چه قدر سخته وقتی دیدیش دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری...! چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی
گل من باغچه ی نو مبارک
نگاهم كرد! در نگاهش هزاران عشق خواندم
نگاهم كرد! دل به او بستم
نگاهم كرد! از نگاهش شوق عشق را خواندم!
نگاهم كرد! روزگاري با او بودم.
نگاهم كرد! فكر كردم او مال من است
نگاهم كرد! نگاهم كرد!
ولي بعدها فهميدم كه فقط فقط نگاهم كرده است... 
من(شیوا) و دوستم پانیذ جووون این وبلاگ رو در مدرسه ساختیم.
جالبه که بدونید این وبلاگ رو بدون هدف ساختیم!
حتی اسم وبلاگمون تصادفی بود![]()